محمد تقي جعفري

558

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

ترس از خليفه يعنى چه ؟ اين شهوت است ، به هر وادى كه شرارهاى از شهوت برسد بزند ، عقل را در شعله هايش مانند يك خار ناچيز مىسوزاند و خاكستر مىكند . در آن ساعات هيجان شهوت صد خليفه در نظرش از يك مگس كمتر مىنمايد . وقتى كه آمادهء همخوابگى شد ، هياهو وغلغله ى سختى از لشكريان برخاست . پهلوان فورا از جاى خود جست وشمشيرى به دست گرفت . موقعى كه به طرف لشكريان آمد ( ( 3883 ) ) ديد شير نر سيه از نيستان برزده بر قلب لشكر ناگهان اسبان تازى مانند ديو به جوش وخروش افتاده ، طويله وخيمه ها را بهم زده‌اند آن شير مانند موج دريا در هوا به ارتفاع بيست گز خيز بر مىداشت وارد ورا بهم مىزد . اين پهلوان خيلى نيرومند بود وترسى در دل نداشت ، مانند شير نر وسرمست به طرف شير آمد و . ( ( 3887 ) ) زد به شمشير وسرش را بر شكافت زود سوى خيمهء مه رو شتافت ( ( 3888 ) ) چون كه خود را او بدان حورا نمود مردى او همچنان بر پاى بود با آن وضع عمل همخوابگى را انجام داد و دو جان با يكديگر در هم پيوست ونتيجهء اتصال دو انسان سرازير شدن جانى از عالم غيب است كه اگر راهزنى در بين نباشد از راه تولد چهرهء خود را مىنمايد . اين قاعدهء كلى است كه در هر كجا دو كس از روى مهر يا كينه با هم تفاعل بورزند ، ثالثى به وجود خواهد آمد ، ولى اين ثالث محصول غيبى است كه وقتى كه گام به پشت پرده طبيعت نهادى ، آن را خواهى ديد . با هر قرينى كه تماس پيدا كنى شاد وخرم مباش ، زيرا هر تماس وتفاعلى نتيجهاى را به وجود خواهد آورد . ( ( 3897 ) ) منتظر مىباش آن ميقات را صدق دان الحاق ذريات را آن نتايج وذريات از عمل وعواملى به وجود آمده است و هر يكى با زبان گويا يا بىزبان شما را صدا مىزنند كهاى مردم غافل از ما ( كه نتايج كار خودتان هستيم ) زودتر بياييد ، زيرا جان مرد و زن در عالم غيبى انتظار تو را مىكشند ، چرا سستى مىكنيد ، قدم برداريد وبرسيد .